الشيخ المنتظري

536

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

تاريكى شب طولانى است ; يعنى خلاصه با اين وضع و برخورد كه شما داريد هيچ وقت براى من قابل اعتماد نيستيد ; « و ما انتم بركن يُمال بكم » و شما مانند آن ستون محكمى كه انسان به آن تكيه مىكند ، آن گونه محكم نيستيد كه بتوان به وسيله شما دشمن را نابود كرد ; « و لا زوافر عزّ يفتقر اليكم » ، « زوافر » جمع « زافرة » به معناى سر و صدا است ، به معناى حمله هم هست ، و كسى هم كه بار انسان را بكشد مى گويند : « زفر عنه » يعنى از او دفاع كرد ، بار او را به دوش كشيد ; بنابراين عشيره انسان ، دوستان انسان ، ارتش و لشگرى كه از انسان فرمان مى برند « زوافر » انسان هستند ; اينجا حضرت على مى فرمايد : شما انسانهايى كه بشود به شما احتياج داشت نيستيد ، و چون انسانهاى پشت كار دارى نيستيد انسان به شما احتياج ندارد . « مَا أَنْتُمْ اِلاَّ كَإبِل ضَلَّ رُعَاتُهَا ، فَكُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِب انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ ، لَبِئْسَ - لَعَمْرُ اللهِ - سَعْرُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ » ( شما مانند شترانى هستيد كه ساربانانشان نباشند ، هرگاه جمع شوند از سويى ، از سوى ديگر پراكنده مى شوند - قسم به بقاى خدا - شما براى برافروخته شدن آتش جنگ بد مردمى هستيد . ) اگر نيروهايى باشند كه دلهايشان با هم نباشد و هر كدام عقيده و مرامى داشته باشند و بخواهند دنبال حرف و عقيده خودشان بروند ، اين نيروها كارى از پيش نمى برند ، و چنين نيرويى را حضرت به گله شترى تشبيه فرموده كه هر كدام از طرفى مى روند و وقتى صاحب آنها نباشد بالاخره جمع شدنى نيستند ، بعد هم فرموده اند : « لبئس لعمر الله سعر نار الحرب انتم » يعنى با اين وضعيّت و سستى كه شما داريد ، به بقاى خدا سوگند براى روشن كردن زبانه جنگ بد مردمى هستيد . « لعمرالله » به معناى جان خداست ، ولى به اين معنا نيست كه خدا مثل افراد بشر جسم و جان داشته باشد ، لذا در معناى كلام مى گوييم : به بقاى خداوند سوگند .